من ازت خاطره دارم
چه جوری یادت بیارم
ما روزای خوبی داشتیم
همشون و جا گذاشتیم
چند روزه میشه که رفتی
اما انگاری یه ساله
بیشتر از این نمی تونم
بی تو خوشبختی محاله
کجاس اون خاطره هامون
چی شد اون حال و هوامون
چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون
واسه ی آرزوهامون
کجاس اون خاطره هامون
چی شد اون حال و هوامون
چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون
واسه ی آرزوهامون
تو که بی نام و نشونی کجا دنبالت بگردم
چرا من تنها بمونم آخه من کاری نکردم
دیگه طاقتم تمومه کاشکی حالم و بدونی
دارم از نفس می افتم کاش خودت رو برسونیکجاس اون خاطره هامون
چی شد اون حال و هوامون
چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون
واسه ی آرزوهامون
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 18:43  توسط ميلاد
|
خرابم نکن ، عذابم نده ،چرا اینهمه سرد ،چی شده
یه حرفی بزن ، نگاه کن به من ،دارم خسته میشم جوابم بده
نذار کم بشم ، نخواه گم بشم یا حرفو حدیثای مردم بشم
با احساس موندن به من جون بده ، نجاتم از این حال ویرون بده ،نجاتم از این حال ویرون بده
نذار دق کنم، خسته شم، بشکنم ، ببین چشممو عاشقه ، این منم
نگو دیر و دوره نگو بی منی داری با سکوتت منو میشکنی
چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی، تو رویایه عشقم چه بی رنگ شدی
چی شد بی من از لحظه ها رد شدی، چی شد خوبه من اینقده بد شدی
نذار آرزوهام هدرشه همین، منم دل دارم میشکنه پس ببین
نذار پایه دوست داشتنا خم بشه ، نذار حسمون بیش از این کم بشه
از اون صبر ما مونده یک تار مو ، به جز حرف رفتن یه چیزی بگو
به چشمام نگاه کن پر از خواهشه ، همه خواهشم از تو آرامشه همه خواهشم از تو آرامشه
نذار دق کنم، خسته شم، بشکنم ، ببین چشممو عاشقه ، این منم
نگو دیر و دوره نگو بی منی داری با سکوتت منو میشکنی
چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی، تو رویایه عشقم چه بی رنگ شدی
چی شد بی من از لحظه ها رد شدی، چی شد خوبه من اینقده بد شدی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 21:57  توسط ميلاد
|
کوه کندن گر نباشد پيشه ام…………….بويی از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود…………….قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود…………….تيشه گر افتاد دستم بسته بود
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 21:19  توسط ميلاد
|
بگو سرگرم چی بودی ..... که اینقدر ساکت و سردی
خودت آرامشــم بـودی ..... خـــودت دلواپســم کــردی
ته قلبتـــــ هنـــوز بایــد ..... یه احساسی به من باشه
چقــــدر باید بمونـــم تا ..... یکـــی مثــل تو پیــــدا شه
تـــو روز و روزگــــار مـن ..... بی تو روزای شادی نیست
تو دنیـــــای منـی امّــا ..... به دنیـــا اعتمــادی نیست
سلام ای نالــــه بارون ..... سلام ای چشمـــای گریـــون
سـلام روزای تلـــخ من ..... هنـــــــــوزم دوسش دارم
سلام ای بغض تو سینه ..... ســــــــــلام ای آه آیینـــــــه
سلام روزای دل کنــــدن ..... هـــــــنوزم دوسش دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18:29  توسط ميلاد
|
قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من
سعی بیهوده مكن واسه موندن من
قصه گوی خوب من حرفاش برام ترانه بود
قصه هایی كه می گفت قصه عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
صحبت خلقت آدم كه می شد قصه آدم و حوا رو می گفت
می دونست كه تشنه محبتم قصه مجنون و لیلا رو می گفت
قدرت عشق و اگه می خواست بگه قصه شیرین و فرهاد رو می گفت
صحبت از بازی تقدیر اگه بود قصه شیرین شهزاد رو می گفت
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
لحظه فاجعه وقتی می رسید اشك توی چشمای من حلقه می بست
وقتی كه اشكا رو تو چشام می دید می یومد كنار تختم می نشست
خم میشد روی سرم بوسه برسرم می زد یادمه خوب یادمه زیر لب صدام می زد
این كاراش هم واسه من یه قصه بود رفتنش هم برای دنیا غصه بود
قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من
سعی بیهود نكن واسه موندن من ...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:12  توسط ميلاد
|
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم...
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس می کشم....
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جست و جوی منی....
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
منو از این عذاب رها نمی کنی
کنارمی به من نگاه نمی کنی....
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه....
از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه....
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو می کشه....
یه وقت هایی اینقدر حالم بده
که می پرسم از هر کسی حالتو...
یه روزایی حس می کنم پشت من
همه شهر می گرده دنبال تو....
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 12:7  توسط ميلاد
|
اگر ایران بجز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
اگر آب و هوایش نیست دلکش
من این آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم
دیگه ندارم طاقت موندن
من این شهر رو رها میکنم از درد شبونه
دل موطن من مرده ز بیداد زمونه
سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هموطن من
اگه خاک من از دست بره جایی ندارم
دل میمیره از غصه دیگه نایی ندارم
بجز نام تو ای مام وطن ای موطن من
دگر بر روی لب های خود آوایی ندارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 23:8  توسط ميلاد
|
وقتی که کاندوم کاپوت بود زشت بود بد بود/ وقتی که سردار سپاه بدلی از ممد
بود/وقتی که هروئین و سرنگ هدفمند بودند/ وقتیکه مسکن ها خودشون دردمند
بودند/وقتی که جنگ نبود سقف سوراخ خونه زیر بمب باران بود/ وقتی که جنگ
نبود و مغز ها زیر بمباران بود/وقتی دراکولا برای برادرم گشت بود/ وقتی که
مرکز دنیا برای من رشت بود / وقتی که انقلاب خم شد به خاوران رسید/ وقتی
نامه های جمکران به جماران رسید/ وقتی که زن هنوز زن نشده بود مادر
بود/وقتی که دوست دوست خواهرم خواهر بود/ وقتی که مغنعه ها هنوز لب شتری
بودند/ وقتی سواران حسین لات های موتوری بودند/وقتی تویی بغض طنز و طنز بغض
الود /وقتی تویی یه گله عالم مردود/وقتی تویی و توبه وشعر های دست به عصا
/ وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیا.../ وقتی که توت فرنگی موز تو بهشت
مجانی شد/ وقتی که عشق بازی چشم و پستان پنهانی شد/وقتی که تام جری و جر
داد و تا اخر خورد/ وقتی که فکر هجده ساله ام رو پریود یه دختر برد/وقتی که
با "مشکی رنگ عشقه "پوک شدیم / دیدی چه طور با دیاپازون های شکسته کوک
شدیموقتی که یاد تو شورت و سجاده ام رو تر میکرد/ وقتی که بیست سالگیم دم
کوچتون خطر میکرد/وقتی که شاملو پا نداشت معلم هزار پا بود/ وقتی که نصرت
روی میز نبود روی تخت تنها بود/ وقتی تویی بغض طنز و طنز بغض الود/وقتی
تویی یه گله عالم مردود/ وقتی تویی و توبه وشعر های دست به عصا / وقتی
تویی و فکر شاشیدن به این دنیا.../ وقتی که اصلاح طلبی و رفورمیسم شبیه هم
بودند / وقتی که انقلابی ها خم شدند یا که کم بودند/وقتی که ریش ها ته
ریش و ریشها زیر تیشه شدند / وقتی که باکری و همت ها سیاست پیشه شدند/وقتی
که فریدون اور دوز کرد مرد / وقتی که بیست ملیون رای و باد با خود
برد/وقتی که عبا ها شکلاتی سفید زرد بودند / وقتی که ازاد بودیم و ازادی
ها شکل درد بود/وقتی که سینما کارگردانش باتوم دار بود / سینما نبود سیرک
بود پر از هدیه گلزار بود/وقتی تویی بغض طنز و طنز بغض الود / وقتی تویی
یه گله عالم مردود /وقتی تویی و توبه وشعر های دست به عصا /وقتی تویی و
فکر شاشیدن به این دنیا.../ وقتی که زن من و دختر تو و مادر شما یعنی داف
/وقتی که رپ قی شد از گلوی هر لمپن علاف/وقتی که شبه مارکس روی سر دریدا
بود / وقتی که دالی پشت بوم ،فریدا بود/وقتی که حسین کاخ سفید داشت و
باراک شد / وقتی که نماینده ما تو امریکا نایاک شد/وقتی که به سیاست
خندیدیم و سیاست به ما خندید/ وقتی که طنز پارازیت داشت فرکانس ها
گندید/وقتی حقوق بشر بازی و استراتژی بود/ وقتی وطن کوروش و چلو کباب و
نوستالژی بود/ وقتی که وقتی که اتفاق می افتاد /از پشت پرده کسی به ما
بیلاخ نشان میداد/ وقتی تویی بغض طنز و طنز بغض الود / وقتی تویی یه گله
عالم مردود/ وقتی تویی و توبه وشعر های دست به عصا / وقتی تویی و فکر
شاشیدن به این دنیا...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 20:10  توسط ميلاد
|
طرف ما
وقتی چشامون وا شد از زندگی سیر شدیم
نفهمیدیم چی شد توی جوونیمون پیر شدیم
گفتن چپ میزنی منحرفی بی اعتقادی
اما کی شما به سوالای من جواب دادید
ما از وقتی چشا رو بازکردیم که جنگ بود
تو دست بابا به جای قلم تفنگ بود
همیشه یه پای زندگی باسه ما لنگ بود
همیشه جواب اعتراضمون یه سنگ بود
فقط باسه یه بار بزا من بگم قصه رو
من و تو هر دو تا میشدیم درد و ریشه رو
باسه یه بارم بزا فکر کنم که آدمم
تصور کنم توی یه جامعه سالمم
بذا یادم بره بیس سال تو سری خوردم
که یه تفاله ی بی ارزشم بذا فک کنم
بذا یه لحظه چشامو ببندم و خواهرم
رو گریه ی شبونه و بقض مادرم
بذا چشامو ببندم و بگم خوشبختم
که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم
تو تو دلت می خندی اگه تو ناز و نعمتی
آخه زندگی باسه ما یه چیز دیگس لعنتی
باسه ما لحظه های تو خاک رفته
گریه ی سرخ اون چشاییه که خون گرفته
باسه ما این زندگی نیس مثه جون کندنه
مثه تو صبح زنده شدن و شب مردنه
مثه یه مامور با چکای برگشتی و
دست و پا زدن توی فقر و بدبختی و
مثه اینکه دامنتو رو سرت بگیری و
آبروتون بره تو محلتون بخوای بمیری و
باید خودتو بفروشی هر جوری پول می خوای
تو سرتم اگه می زنن صدات در نمیاد
زندگی یه قصه ی آخر ماه اجاره خونه
انسجام ملی اسلامی زیر سقف ویرونه
به هرکی هرچی که گفتم کسیکه چیزی نگفت
طرف ما همیشه یه شبه یه شبه بد خوف
طرف ما همیشه یه شبه یه شبه بد خوف
*********************
طرف ما ، مرگم تاوون داره
طرف ما ، همه پیادن یه عده سواره
طرف ما ، کلکسیونه بدبختیه
طرف ما ، همه چی باسه ما بی معنیه
طرف ما فاحشه یه زن خونه داره جز این را باسه شام شبش چاره نداره
طرف ما معرفت لب خیابونا وله اینکه شرم نکنی از خودت خیلی مشکله
جایی که معنی آدم همیشه زیر سواله مثل یه انسان زندگی کردن تقریبا محاله
یه بار سنگین اینجا از صبح تا شب رو دوشته فقط صدای وحشت و خفقان تو گوشته
طرف ما جانی تو دانشگا درس می خونه طرف ما عجیبه دانشجو تو زندونه
طرف ما ملیت یه تخته سنگ شکستس هویت اون دریه که چارده قرن بستس
تو محله ما آدما نصف قیمتن اینجا به ادم قد یه سگ ارزش نمی دن
باسه ما خیلی وخته که تو سری خوردن عادته و یه خدایی که می خنده به حالمون شاهده
اینجا دلت گرفت می گن خود کشی راه حله اینجا زندگی کردن از مردن مشکل تره
اینجا زندگی کردن از مردن مشکل تره
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 21:3  توسط ميلاد
|
حصار پناهه واسه باغ
خاک واسه ریشه جز نفس نیست
صدف برای مروارید
غنچه برای گل قفس نیست
ماه قدیمی سحر
از شب و سایه رو میگیره
تو سایه سار آرزو
با عطر گل وضو میگیره
اون که اصالتش نجیب
اون که نجابتش اصیله
وارث پاکی بهار
دختر با وقار ایله
عروس شهر آینه ها
بهار پاکی رو زمینه
غروب نداره باورش
دختر مشرق یقینه
عروس شهر آینه ها
عروسک کوکی نمیشه
مثل خودش میخواد باشه
شبیه هر روز و همیشه
اسیر مرداب نمیشه
مسافر چشمه خورشید
تشنه نموند اون گلی که
چشماشو به سراب نبخشید
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:31  توسط ميلاد
|
بعضي وقتا من
بايد يادم بياد كه نفس بكشم
بعضي وقتا من
لازم دارم كه ازم دور باشي
بعضي وقتا من
در بي ايماني هستم كه خودم خبر ندارم
يه جورايي من
احتياج دارم كه بري !
بعضي وقتا من
احساس ميكنم زيادي بهت اعتماد داشتم
بعضي وقتا من
دلم ميخواد سر خودم فرياد بزنم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:41  توسط ميلاد
|
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحرانها
ایستادی به جنگ رودررو
خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن
رگت امروز تشنه عشق است
دل رنجیده خون نمی خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیرعشق و جنون نمی خواهد
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
از تب سرد موجهای خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 19:35  توسط ميلاد
|